آوای درد

 روزهای پر استرسی را میگذرانم...

امیدوارم پایان این انتظار برایم شیرینِ شیرین رقم بخورد...

 

 


نوشته شده در سه شنبه 93/11/14ساعت 6:33 عصر توسط آوا20| نظرات ( ) |

انتظار...انتظار...

انتظاری که ندانی پایانش تلخِ تلخ است یا شیرین...

آرزو داشتم زندگی یک جور دیگری بود...

آدم ها جور دیگری بودند...

احساس ها جور دیگری بود...

تو جور دیگری بودی،یک جورِ خوب...

کاش این جورهای ناجور هیچوقت گذرشان به من نمی افتاد...

 

 

 

پ ن:شکستن غرور درد دارد...یک جور ناجور است میان این همه جورهای جورواجور

پ ن:خسته ام،قدِ یک دنیا نرسیدن به تو


نوشته شده در چهارشنبه 93/11/1ساعت 6:23 عصر توسط آوا20| نظرات ( ) |